تبليغاتX
شکوه های خاموش

خسته ام ازهمه ی بی سروسامانی ها

خانه ای ساخته ام خانه ی ویرانی ها

 

عقل  آزرده ی  ایهام خدای بدونیک

روح بیچاره ی یک جسم وپریشانی ها

 

هرکه بادردخودش درقفسش حیران است

درد من مرگ گلی  هست  از انزانی ها

 

مستی عشق کجا و  من آزرده  کجا

راهم  انگار سرابیست پر از کانی ها

 

آرمانم  همه اش  اوج  شکستنها بود

چه بگویم که خداهست سخندانی ها

 

+ نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 21:51 توسط احمدرضا نظری |